|
خسته شدم از بس چشم به در دوختم نامه هام نداي دوست داشتنت رو ميدند از بس اسمتو صدا کردمديواره اسمتو بلد شدند از بس گريه کردم اشکي براي چشمام نمونده از بس داد زدم صدام گرفته تو رو روز و شب صدا مي کنم شايد روزي ببينمت شايد روزي حست کنم شايد بتونم ببوسمت شايد روزي برات بميرم دوستت دارم + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 8:57 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم به تو بگويند: دوستت دارم + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 6:28 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 9:56 قبل از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
m چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد دوست دارم تا اخرين باقيمانده ی جانم تو را عاشق كنم زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده زندگی من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته نفس كشيدن من تنها با ياد اوری زنده بودن تو امكان پذير است همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردی تو را ميبينم برايم كافی است و قانع كننده است كه زندگی زيباست اگر روزی از ديار من سفر كنی با چشمانی نابينا شده از گريستن در نبودت جای قدمهايت را بر روی سنگفرش خيابان گل باران ميكنم
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 9:50 قبل از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
مرا اینگونه نگاه نکن دل من پر از سکوت است سکوتی که اگر نمایان شود عالمی را به آتش می کشد در پس پوسته ی حرفهای من سکوتی پر معنا نهفته است صدها جلد کتاب یک دقیقه آن است و در تاکستان ابدیت یک شاخه انگور دارد شرابی که از آن افشرده ام دنیاییی را مست میکندودیگری را می کشد مرا رها مکن + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 4:0 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
من خسته و بی هـــدف در کــوچه هـــای غربت ســـر گـــردانـــم فـــضای شهر را غبار غربت ویاءس فرا گــرفــتـه دیــگــر خــسـته شده ام به دیواری سرد و سیاه تکیه می دهم اما سایه ام مرا کشان کشان دنبال خو می برد آخر مقصد و راه من کجاست هیچ کسی نیــست انــگار درایــن هــمــه بــا هم غریبند همه همانند سایه ای ســیــاه با شـتـاب از کـنـار هم می گذرند و خود را در گورسـتــان تـاریـک خـانـه هایـشـان پـنـهـان مـی کـنـنـد و مــن و سایه ام همچنان سر گردان زمان سالهاست که در اینجا گم شده اسـت و برای کسی مهم نیست که دست شب چنان زغــال زمـیـن و آسـمـان را سیاه کرده است سایه ام مرا به زیر اتاقی روشن می برد انـگــار شـخصی آنجاست که به روشنایی علاقه مند است و پشت پنــجــره ایـسـتـاده و بـه بیرون می نگرد چشمانش برقی عجیبی از امید دارد بــا چــشـمـانــــــــم به او می فهمانم به کشمکش احتیاج دارم تا با دسـتــش غــبـار غـربــت و یاءس را از پیراهن روحم بتکاند پس عاشـقـانــه بــا او بــه راه مـی افــتــم تــــــــا شــــــــب را نــــــــــا بـــــــــود کـــــــنــــــیـــــــــــم. آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام آه اگر روزی نگاه تو مونس چشمان من باشد قلعه سنگین تنهایی چهار دیوارش زهم می پاشد
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 11:9 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
I LOVE YOU
جای خالیتو می بینه ولی باز باور نداره ... این شعر تقدیم به عشقم
همیشه دوستت دارم بخدا + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 4:33 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
همانطور که بهار با آمدنش زندگی دوباره ای به طبیعت می بخشد روییدن تو شکوفه زندگی ات نــیــز بــه مــن جــانــی تــازه بــخـــــشــــــــیــد باسبدی از محبت و قلبی مملو از عشق می نویسم که تا ابد دوستت دارم بخدا. + نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 3:51 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
مرغ عشقی خسته بود، که دلش شکسته بود همه آرزوهاش، پر کشیدن بود و بس چشش افتاد به قفس، دل اون بد جوری سوخت تو چش مرغ اسیر، غم دلتنگی رو دید تا که از حرفهای مرغ شاپرک دلش شکست بریم تا اون بالاها سوار ابرها بشیم بارون از برق چشاش روی گونش جاری شد با خودش یه عهدی بست نفس سردی کشید توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمی ذاشت آسمون سرخابی شد سوز برگ از راه رسید چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد نگاهش به آسمون، تا که دق کردش و مرد + نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386 3:20 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386 3:32 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
********************************************************************* دفتر عشـــق كه بسته شـد ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 3:28 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم خنده واسه هميشه از لبـام رفت رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت + نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 5:9 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
يک پنجره براي ديدن يک پنجره براي شنيــــــــــــــــــدن يک پنجره که مثل حلقه ي چاهــــــــــــــــــــــــي در انتهاي خود به قلب زمين مي رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مکرر آبي رنـــــــــــــــــــــــگ يک پنجره که دست هاي کوچک تنهايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي را از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي کريــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار مي کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و مي شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد يک پنجره براي من کافيســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ* * + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 4:51 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
در سرزمینی بنام عشق رشته کوهی وجود دارد بنام:
{محبت} و از این رشته کوه رودی می گذرد بنام: {صفا} و این رود به آبراهی می ریزد بنام: {وفا} و این آبراه به آبشاری می ریزدبنام: {عشق} و در آخر،این آبشار به اقیانوسی می ریزد بنام: ((وداع عشق)) + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 3:21 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
درخت با جنگل سخن می گفت و علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو ..............
نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده
من ریشهای تو را دریافته ام با لبانت برای همه
لبها سخن گفته ام و دستهایت با دستان من
آشناست در خلوت روشن با گــــــــــــــریسته ام
و برای زنده ماندن با تو آواز زندگانی را خــــــــــــــــوانده ام.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 3:6 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
قسم به پرستشم و
دوست دارم قسم به تنها کسی که در دنیا دارم و دوست دارم قسم به آخرین نگاهت و دوست دارم قسم به آخرین امیدت و دوست دارم قسم به آخرین پیامت و دوست دارم قسم به آخرین قرارت که {عاشقتم} + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 3:0 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
دلتنگتم و دیدار تو درمان من است + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 3:18 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
عیدتون مبارک
![]() ![]() عیدتون مبارک
عیدتون مبارک![]() ![]()
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 4:0 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
طلــــــب عشــــــق یــــــادمــــــان باشد از امروزخــــــطايي نکنــــــيم گــــــر که درخويــــــش شــــــکستيم صــــــدايي نکنيــــــم پــــــر پروانــــــه شکســــــتن هنــــــر انســــــان نيــــــست گــــــر شکستـيــــــم زغفــــــلت مــــــــــــن و مــــــايي نکنيــــــم يــــــادمــــــان باشــــــد اگــــــر شــــــا خــــــه گلــــــي را چيــــــديم وقت پــــــرپــــــر شدنش ســــــازو نوايــــــي نکنيــــــم يــــــادمــــــان باشد اگــــــر خــــــاطــــــرمــــــان تنهــــــا مــــــانــــــد طلــــــب عشــــــق، زهــــــر بــــــي ســــــرو پــــــايي نکنيــــــم + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 3:55 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
مراصدبارازخودبراني دارم دوستت به زندان خيالت هم كشاني دوستت دارم چه سود ازمهر ورزيدن چه حاصل از وفا كردن مرا لايق بداني يا نداني دوستت دارم + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 5:5 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
هرگز دنبال كسي نباش كه بتوني با اون زندگي كني هميشه دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني پاييز غريب وبي رحم اون همه برگ مگه كم بود گل منو چرا چيدي؟ + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 5:3 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:47 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
معنای زنده بودن من با تو بودن است. نزدیک دور سیر گرسنه رها اسیر دلتنگ شاد آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد! مفهوم مرگ من در راه سرفرازی تو در کنار تو معنای عشق نیز در سرنوشت من با تو همیشه با تو برای تو زیستن + نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:46 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
می دونی طاقت جدایی رو ندارم با تو من مثل بهارم می خوام که نری تو از کنارم ازت زیاد خاطره دارم می خوام اسمت رو همنفس بذارم از تو بگم در سایه سارم هر جا بری من دوستت می دارم از عاشق های این دیارم به یاد شب های زیر بارون که خیس می شد همه سر و پامون شب ها همش من خواب تو را می بینم بین هفت آسمون رو زمینم می دونی طاقت جدایی رو ندارم به خدا طاقت ندارم .................. + نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:44 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
دوستت دارم گلم + نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:43 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
اگه یه شب خوابت نرفت خستگی ها یادت نرفت بیدار نشستی تا سحر خیره شدی به قفل در اگه دیدی که ساعتم خوابیده و راه نمی ره پنجره های غم زده فقط شبا نشون می دن بدون که نفرین منه آتیش به جونت می زنه خنجرالتماس من به استخونت می زنه می گیره از چشای نازه تو لذت خواب راحتا تا صبح باید نگاه کنی عقربه های ساعتا اگه روزای بی کسی تنها نشستی با دلت گشتی پی خیال من با اون خیال باطلت دیدی که دست روزگار گرفته دستما نمی تونی گریه کنی مرگ نگاه خستما بدون که نفرین منه + نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:41 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
تا حالا این حس رو تجربه کردی... دیدی که چه حس قشنگیه... تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی باشی... تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم... تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی... تا حالا شبها وقتی همه خوابن تو خلوت خودت به خاطر وجود کسی گریه کردي... تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی... آره!! ؟؟؟ به این میگن عشق...!!! حس قشنگیه! نه؟ + نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:40 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
دفتر عشـــق كه بسته شـد ********** ********* ******* ****** + نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:40 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:36 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
اما + نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:33 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |
|