تبليغاتX
زیباترین مطلب عاشقانه

زیباترین مطلب عاشقانه

خسته شدم از بس چشم به در دوختم

 نامه هام نداي دوست داشتنت رو ميدند

از بس اسمتو صدا کردمديواره اسمتو بلد شدند

از بس گريه کردم اشکي براي چشمام نمونده

از بس داد زدم صدام گرفته تو رو روز و شب صدا

 مي کنم شايد روزي ببينمت شايد روزي حست

 کنم شايد بتونم ببوسمت

شايد روزي برات بميرم

دوستت دارم

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 8:57 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

 

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود

 

و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان

 

قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن

 

 تو اعلام كرد پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ

 

كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم

 

و من گفتم به تو بگويند: 

دوستت دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 6:28 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

 

      

 

عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی

 

آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی


گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم


چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيايی!

 

 

                                                        چاکرم

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 9:56 قبل از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

 

 

m

چه زیباست بخاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛

برای تو می تپد

 

دوست دارم تا اخرين باقيمانده ی جانم تو را عاشق  كنم

زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده

زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده

 زندگی من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته

نفس كشيدن من تنها با ياد اوری زنده بودن تو امكان پذير است

همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردی تو را ميبينم برايم كافی است و قانع

كننده است كه زندگی زيباست

اگر روزی از ديار من سفر كنی با چشمانی نابينا شده از گريستن در نبودت جای

قدمهايت را بر روی سنگفرش خيابان گل باران ميكنم

             

                                                                                                           چاکرم

       

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 9:50 قبل از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

مرا اینگونه نگاه نکن دل من پر از

 سکوت است سکوتی که اگر نمایان شود

عالمی را به آتش می کشد در پس پوسته ی

 حرفهای من سکوتی پر معنا نهفته است صدها جلد کتاب

  یک دقیقه آن است و در تاکستان ابدیت یک شاخه انگور دارد

شرابی که از آن افشرده ام دنیاییی را مست میکندودیگری را می کشد

                              مرا رها مکن            

  

                                                                                                                   چاکرم

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 4:0 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

 

من خسته و بی هـــدف در کــوچه هـــای غربت ســـر گـــردانـــم فـــضای

شهر را غبار غربت ویاءس فرا گــرفــتـه دیــگــر خــسـته شده ام به دیواری

سرد و سیاه تکیه می دهم اما سایه ام مرا کشان کشان دنبال خو می برد

آخر مقصد و راه من کجاست هیچ کسی نیــست انــگار درایــن هــمــه بــا

هم غریبند همه همانند سایه ای ســیــاه با شـتـاب از کـنـار هم می گذرند

و خود را در گورسـتــان تـاریـک خـانـه هایـشـان پـنـهـان مـی کـنـنـد و مــن 

و سایه ام همچنان سر گردان زمان سالهاست که در اینجا گم شده اسـت 

و برای کسی مهم نیست که دست شب چنان زغــال زمـیـن و آسـمـان را 

سیاه کرده است سایه ام مرا به زیر اتاقی روشن می برد انـگــار شـخصی 

آنجاست که به روشنایی علاقه مند است و پشت پنــجــره ایـسـتـاده و بـه 

بیرون می نگرد چشمانش برقی عجیبی از امید دارد بــا چــشـمـانــــــــم 

به او می فهمانم به کشمکش احتیاج دارم تا با دسـتــش غــبـار غـربــت و

یاءس را از پیراهن روحم بتکاند پس عاشـقـانــه بــا او بــه راه مـی افــتــم 

تــــــــا شــــــــب را نــــــــــا بـــــــــود کـــــــنــــــیـــــــــــم.

 

 آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام

                    خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام

آه اگر روزی نگاه تو

                                 مونس چشمان من باشد قلعه سنگین تنهایی

                                چهار دیوارش زهم می پاشد

                                                              چاکرم

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 11:9 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

 

 

I LOVE YOU

جای خالیتو می بینه ولی باز باور نداره ...

این شعر تقدیم به عشقم

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد  رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...  

کی گفته پاييز اونه که باد برگا رو مي ريزه

واسه دلی که عاشقه تموم سال پاييزه...

همیشه دوستت دارم بخدا

   چاکرم            

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 4:33 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

 

 

 

       مهربــــانــــــم

      تادنیاهست دوستت دارم

      ای یـگـانـه زنـدگـیــم

 

       

 شاپرکشاپرکشاپرک

  فــرشیــــد

 

      همانطور که بهار با آمدنش زندگی دوباره ای

               به طبیعت می بخشد روییدن تو شکوفه زندگی ات

              نــیــز بــه مــن جــانــی تــازه بــخـــــشــــــــیــد

 

      عشق نه آن است که در کنارت باشد

            عشق آن است که وفادارت باشد

               باسبدی از محبت و قلبی مملو از عشق می نویسم

               که تا ابد      

           دوستت دارم بخدا.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 3:51 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

    
 

شاپرکزیر این طاق کبود، یکی بود، یکی نبودشاپرک

مرغ عشقی خسته بود، که دلش شکسته بود

اون اسیر یه قفس، شب و روزش بی نفس

همه آرزوهاش، پر کشیدن بود و بس

شاپرکتا یه روز یه شاپرک، نگاشو گوشه ای دوختشاپرک

چشش افتاد به قفس، دل اون بد جوری سوخت

زود پرید روی درخت، تو قفس سرک کشید

تو چش مرغ اسیر، غم دلتنگی رو دید

شاپرکدیگه طاقت نیاورد، رفت توی قفس نشستشاپرک

تا که از حرفهای مرغ شاپرک دلش شکست

شاپرک گفت که بیا تا با هم پر بکشیم

بریم تا اون بالاها سوار ابرها بشیم

شاپرکیه دفعه مرغ اسیرنگاهش بهاری شدشاپرک

بارون از برق چشاش روی گونش جاری شد

شاپرک دلش گرفت وقتی اشک اونو  دید

با خودش یه عهدی بست نفس سردی کشید

شاپرکدیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشتشاپرک

توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمی ذاشت 

تا یه روز یه باد سرد، میون قفس وزید

آسمون سرخابی شد سوز برگ از راه رسید

شاپرکشاپرک یخ زد و یخ، مرد و موندگار نشدشاپرک

چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد

مرغ عشق شاپرکو به دست خدا سپرد

نگاهش به آسمون، تا که دق کردش و مرد

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386 3:20 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |


 بغض عشق

Image hosting by TinyPicبا سکوت زیرکانه منو فریاد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا چشات دوست دارم رو تو گوشم داد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا نگاه عاشقت مست مستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبه می و جام و سبو باده پرستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicالهی الهی تا نفس تو سینه هست Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبمونی برای من Image hosting by TinyPic

 Image hosting by TinyPicتا دنیا هست دوست دارم Image hosting by TinyPic

 Image hosting by TinyPicدر وفا و Image hosting by TinyPic

 Image hosting by TinyPicصفا می ستایم Image hosting by TinyPicت Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386 3:32 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

*********************************************************************
*********************************************************************

دفتر عشـــق كه بسته شـد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد  زدم

غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم

دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون كه عاشقــــت بود

بشنو اين التماسرو

********************************************************************
********************************************************************

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 3:28 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

کجا بــودي وقتي برات شکستـم             يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد            داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات            شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم            عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم            هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم            نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت           خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

خنده واسه هميشه از لبـام رفت

رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت 

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 5:9 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

يک پنجره براي ديدن

يک پنجره براي شنيــــــــــــــــــدن

يک پنجره که مثل حلقه ي چاهــــــــــــــــــــــــي

در انتهاي خود به قلب زمين مي رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مکرر آبي رنـــــــــــــــــــــــگ

يک پنجره که دست هاي کوچک تنهايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي را

از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي کريــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار مي کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و مي شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

يک پنجره براي من کافيســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 4:51 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

 در سرزمینی بنام عشق رشته کوهی وجود دارد بنام:

{محبت}

و از این رشته کوه رودی می گذرد بنام:

                                                                  {صفا}

و این رود به آبراهی می ریزد بنام:

                                                                   {وفا}

و این آبراه به آبشاری می ریزدبنام:

                                                                  {عشق}

و در آخر،این آبشار به اقیانوسی می ریزد بنام:

                                                              ((وداع عشق))

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 3:21 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

درخت با جنگل سخن می گفت و علف با صحرا

 ستاره با کهکشان و من با تو ..............

 

نامت را به من بگو

 دستت را به من بده

 حرفت را به من بگو

 قلبت را به من بده

            

من ریشهای تو را دریافته ام با لبانت برای همه

       

لبها سخن گفته ام و دستهایت با دستان من

    

آشناست در خلوت روشن با گــــــــــــــریسته ام

 

و برای زنده ماندن با تو آواز زندگانی را خــــــــــــــــوانده ام.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 3:6 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

قسم به پرستشم و

دوست دارم

قسم به تنها کسی که در دنیا دارم و

دوست دارم

قسم به آخرین نگاهت و

دوست دارم

قسم به آخرین امیدت و

دوست دارم

قسم به آخرین پیامت و

دوست دارم

قسم به آخرین قرارت که

                                           {عاشقتم}

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 3:0 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

 

  

دلتنگتم

و دیدار تو درمان من است

 

 

TinyPic image

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 3:18 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

 

 
 
 
 
عیدتون مبارک 
 
عیدتون مبارک
 
 
عیدتون مبارک
 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 4:0 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

طلــــــب عشــــــق

یــــــادمــــــان باشد از امروزخــــــطايي نکنــــــيم

 گــــــر که درخويــــــش شــــــکستيم صــــــدايي نکنيــــــم

 پــــــر پروانــــــه شکســــــتن هنــــــر انســــــان نيــــــست

 گــــــر شکستـيــــــم زغفــــــلت مــــــــــــن و مــــــايي نکنيــــــم

يــــــادمــــــان باشــــــد اگــــــر شــــــا خــــــه گلــــــي را چيــــــديم

 وقت پــــــرپــــــر شدنش ســــــازو نوايــــــي نکنيــــــم

يــــــادمــــــان باشد اگــــــر خــــــاطــــــرمــــــان تنهــــــا مــــــانــــــد

طلــــــب عشــــــق، زهــــــر بــــــي ســــــرو پــــــايي نکنيــــــم

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 3:55 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

  مراصدبارازخودبراني                 

                                        دارم  دوستت 

به زندان خيالت هم كشاني

                                        دوستت دارم   

چه سود ازمهر ورزيدن

 چه حاصل از وفا   كردن       

مرا لايق بداني يا نداني

                                      دوستت دارم  

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 5:5 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

هرگز دنبال كسي نباش كه بتوني با اون زندگي كني

هميشه دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني

پاييز غريب وبي رحم

 

      اون همه برگ مگه كم بود

 

                    گل منو چرا چيدي؟

 

          گل من دنياي من بود

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 5:3 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:47 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

 

   معنای زنده بودن من با تو بودن است.

 

نزدیک دور

               سیر گرسنه

                              رها اسیر

                                            دلتنگ شاد

 

        آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد!

 

مفهوم مرگ من

              

                         در راه سرفرازی تو در کنار تو

 

معنای عشق نیز

      

           در سرنوشت من

 

                با تو همیشه با تو برای تو زیستن

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:46 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

میدونی

می دونی طاقت جدایی  رو ندارم

با تو من مثل بهارم

می خوام که نری تو از کنارم

ازت زیاد خاطره دارم

می خوام اسمت رو همنفس بذارم

از تو بگم در سایه سارم

هر جا بری من دوستت می دارم

از عاشق های این دیارم

به یاد شب های زیر بارون

که خیس می شد همه سر و پامون

شب ها همش من خواب تو را می بینم

بین هفت آسمون رو زمینم

می دونی طاقت  جدایی رو  ندارم

به خدا  طاقت ندارم ..................

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:44 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

دوستت دارم گلم

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:43 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

اگه یه شب خوابت نرفت

خستگی ها یادت نرفت

بیدار نشستی تا سحر

خیره شدی به قفل در

اگه دیدی که ساعتم خوابیده و راه نمی ره

پنجره های غم زده فقط شبا نشون می دن

بدون که نفرین منه آتیش به جونت می زنه

خنجرالتماس من به استخونت می زنه

می گیره از چشای نازه تو لذت خواب راحتا

تا صبح باید نگاه کنی عقربه های ساعتا

اگه روزای بی کسی تنها نشستی با دلت

گشتی پی خیال من با اون خیال باطلت

دیدی که دست روزگار گرفته دستما

نمی تونی گریه کنی مرگ نگاه خستما

بدون که نفرین منه

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:41 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

تا حالا این حس رو تجربه کردی... 

دیدی که چه حس قشنگیه... 

تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی  

باشی... 

تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم... 

تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی... 

تا حالا شبها  وقتی همه خوابن  تو خلوت خودت   

به خاطر وجود کسی گریه کردي... 

تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی... 

آره!! ؟؟؟ 

به این میگن عشق...!!! 

حس قشنگیه! نه؟

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:40 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

**********

*********

*******

******

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:40 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

    خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه

خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه

بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه

خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی

کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت

ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت

خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:36 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی رو همه چی خط بکشی
حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی
خیلی چیزا رو میشکونی تا دل اون رو نشکونی
حاضری بگذری از..............

اما ..............................

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386 3:33 بعد از ظهر توسط •**•.ღفـــرشـــیــــــــدღ•**•. |

X

-نام:خدای غم
- نام پدر: رنج
- نام مادر: فرشته سکوت
- تاریخ تولد: دوران غم
- شماره شناسنامه : نامفهوم
- محل تولد: دنیای فراموش شده
- شغل: آوارگی
- جرم: به دنیا امدن
- مدت محکومیت: حبس ابد
- نام پدر بزرگ : درویش تنها
- نام مادر بزرگ : سلطان غم
- آدرس: غمستان - میدان تنهایی - چهارراه رنج - خیابان بدبختی -کوچه غربت - پلاک ناباوری


Home
Email
Bahar-20

Archives

87/07/01 - 87/07/30

87/05/01 - 87/05/31

87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31



Links

•**•.ღقلب کوچک من•**•.ღ
•**•.ღدل غمگیـن•**•.ღ
•**•.ღپله پله تـا ملاقات خدا•**•.ღ
•**•.ღبه وبلاگ رسواترین عاشق دل شـکستـه خوش آمدی•**•.ღ
عـاشــقــم مــن
•**•.ღدخـتـرهـــای ایــرانـی•**•.ღ
•**•.ღشــیــطـونـکهای فــیـــلـم ســاز•**•.ღ
ღـ•**•.یــه کــم عـــشـقـولانـــه•**•.ღ
•**•.ღسـر زمـیـن عــــشـق•**•.ღ
•**•.ღعشق و زندگي تـعطيل•**•.ღ
•**•.ღســایــه•**•.ღ
•**•.ღعـاشـقـم مـن•**•.ღ
•**•.ღمرگ یک عشق•**•.ღ
•**•.ღآموزش تفریح و سرگرمی کلوپ ایرانیان•**•.ღ
•**•.ღکاش می شد در عاشقی هم توبه کرد•**•.ღ
•**•ايستـگـاه عشق •**•
•**•زخم خورده•**•
•**•بهترین ها فقط در اینجا•**•
•**•همه چیز درباره کامپیوتر و موبایل•**•
ღ.•**•.ღآخرشه ღ.•**•.ღ
ღ.•**•.ღکوچولوی عاشقღ.•**•.ღ
ღ.•**•.ღفصل سردღ.•**•.ღ(زمستان سرد)
ღ.•**•.ღ بهترينها ღ.•**•.ღ


LinkDump

آرشيو پيوندهاي روزانه